Part 1
من لی لی هستم 21سالمه مادر و پدرم خدمتکار خونه جئون بودن و بعضی وقت ها که مادرم حالش خوب نبود من به جای مادرم میرم عمارت جئون اولین باری که رفتم و ارباب جئون دیدم دلم ریخت واقعا عاشقش شدم قیافش دقیق مثل پسر رویا هام بود همون پسری که همیشه باهاش سناریو های دلنشین میساختم ولی مادر و پدرم بهم گفته بودن ارباب این عمارت قبلاً معشوقه خودشو داشته و ازش بچه داره اما الان اون پسر و داشتم تو واقعیت میدیدم داشت از بغلم، رد میشد که یه نگاهی بهم کرد و چشم هاش درخشید بعد از اون روز همش تو اون عمارت کار های سنگین به مادر داده میشد و این باعث میشد مادرم خسته بشه و انگار جئون به بهانه های مختلفی مجبورم میکرد که برم به عمارتش و جای مادرم کار کنم اما یه روز بهم گفت
لطفا کامنت بزارید همرو میخونم نظر بدید خوبه یا نه چون ده تا پارت اول و نوشتم 🥺
لطفا کامنت بزارید همرو میخونم نظر بدید خوبه یا نه چون ده تا پارت اول و نوشتم 🥺
- ۳۲۰
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط